شاعرانه

آخرین مطالب
  • ۹۳/۱۲/۱۳
    -
  • ۹۳/۱۲/۱۰
    -
  • ۹۳/۱۱/۲۳
    -
  • ۹۳/۱۱/۲۱
    -
  • ۹۳/۱۱/۱۸
    -
  • ۹۳/۱۱/۱۸
    -
  • ۹۳/۱۱/۱۸
    -
  • ۹۳/۱۱/۱۳
    -
  • ۹۳/۱۱/۱۲
    -

از لبت می   چکد اندیشه ی مستی و جنون

و نگاهت به عطشناکی در یا چه ی خون

پس   نخور بغض   گلو  را و نگو چیزی نیست

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

Fahim
۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۳:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

تا به کی گوشه ی تنهایی خود بنشینم

یعنی انگار   که از دوری   تو غمگینم

واژه ای گم شده از دفتر تقدیرم که

زیر یک منگنه افتاد صدای سینم

پشت چین جبروت تو خدا پنجره داد

و من از منظر خشم تو فقط می بینم

باید از تیر رس چشم قضا بگریزم

بیش از این طاقت تردید   ندارد  دینم

با خدایی که پس چشم تو پیداست هنوز

نکند شائبه ای سر زند از آیینم

فصل اندوه من   و خاک شکوفا شده است

و به یمن لب باران  عطشی رنگینم

به همه گفته ام از درد  خودم   می سوزم

و بهانه ست که از دوری تو غمگینم


Fahim
۰۶ آبان ۹۳ ، ۰۹:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

بهار آمدنت را به   خون مزین کن

خدا شو امشب و  ظلمت نصیب دشمن کن

نگاه سبز خدا را به خیمه ها بسپار

زبان سرخ زمین را ز آه الکن کن

وآبهای عطشناک این   جهان را گاه

به گوشه چشم خیالی دچار ماندن کن

ز شعله ای که ز گهواره ی علی بر خاست

جهان کور عرب را هماره روشن کن

نیاز   تشنگی   جاری  جهنم را

ز داغ خون جگر کربلات ایمن کن

درون   تیره ی تردید من زنی کوفی ست

مرا به دعوتی یک - دو نامه خواندن کن

و نامه ها همه تنها بهانه ای پوچند

تو عهد روز ازل   با خدا مبرهن کن

ز آیه های عبودییت محمد <ص> باز

طنین عرش   خدا را تبارک- احسن کن







Fahim
۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

زخم دل ما نشانه ای   داشت   عجیب

این کور و کری بهانه ای   داشت   عجیب

ما غرک ربک الکریمت الحق

پشت لب موج خانه ای   داشت   عجیب

Fahim
۳۰ مهر ۹۳ ، ۰۸:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

از زخمه   ی این مار   تنم رنجور   است

در   هجمه ای   از منم منم   محصور   است

این   مار   و من  و من و من و من  حوا

در   جامه ی اضداد تنت ناجور است





Fahim
۳۰ مهر ۹۳ ، ۰۸:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
آنی فشار چکمه ات را از سرم بردار
این شیشه ها  این تکه تکه هام را بشمار
بر این تکیده سایه ی پاییز گستردی
طعم سپید مرگ را بر شاخه ام بسپار
سنگینی این بادهای مضطرب را .....آه
حتی تگرگ طعنه ها ......من خسته ام سردار
در نقشه ای از پیش محکومم به بودن
این قالب خالی تر از من را زمن بردار                  
نبضم پر از خواهش شده از مرگ تا او
بوسد گلویم را شبی در هجمه ای تار

Fahim
۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

ما تشنه ی نام و نان و تنبور شدیم

با هر کلک و بهانه ای جور شدیم

از باور ابلیس فراتر رفتیم

وقتی که طناب دار منصور شدیم

Fahim
۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۵:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

آزرده از غبار غم آمد به شهر تا...

در غربت هوای تو گردید مبتلا

از صحن چشمت آیه ی ایمان چشید و بعد

بر خاک پای زائرتان کرد اقتدا

یک گوشه از نگاه شما بس نشست و هی

چادر کشیده روی غبار نشسته را

از یک سکوت مشغله داری نهیب زد

فواره ی غمی که جسارت نداشت تا......

باید دهان درد زبان کام می گرفت

لکنت گرفته شعر گره خورد ماجرا

آقا....سکوت هق هق تنهای اش شکست

پر زد صدا از آه گلو تا خود خدا

مثل کبوتری که لب حوض بی قرار

بی تاب رفتن از لب ....تا گنبد طلا

در طول چشمهای شما قد کشیده بود

پر زد کبوتر نگرانیش بی هوا

در آستان مهر شما درد الکن است

انفاس قدسی حرمت می دهد شفا

نقاره دم گرفت  نسیمی خزید و زن

برخاست تا نماز کند رافت تو را

Fahim
۲۵ مهر ۹۳ ، ۰۹:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
آنقدر آرام همه چیز را از دست دادیم
با آنکه آب از آب تکان خورد  اما
پلکی نجنبید
غباری بر نخواست
و نگاهی نلغزید.
حتی حالا هم که یاس در خاطر نا خود آگاهمان جا خوش کرد و
بهارمان  پاییز را بهانه کرد و رنگ باخت هم انگار که آب از آب تکان نخورد.
و الان که زمستان طغیان کرد و خورشید را بلعید هم ....
بماند.
می ترسم روزی آب بر آب سیلاب کند و ما همچنان گیج رنگ مد سال و
غیره و ذالک .. باشیم.
Fahim
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۰:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

مدادم روی هر سطری چو سنگی سرد می ماند

شکسته وزن شعرم راوی این درد می ماند

نمی دانم چه حکمت بود در حزن آفریدن ها

چرا این تحفه ها از غیب بی همدرد می ماند

Fahim
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر