طعم زندگی
يكشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۳۸ ق.ظ
آخرین برگه های تقویم زندگی ام رو ورق می زنم و زیر خطوط خالی از تکرارش
خطی قرمز می کشم.دفترم پر از دغدغه ی سیاهی و روز مرگییه.
نقطه های قرمز دفترم اصلا به چشم نمی آن.
تقویم رو به خیلی دورتر بر می گردم.اون خیلی دور تر ها توی یکی از صفحه های تاریخ نخورده ی دفترم
خطی به سرخی گونه های اضطراب بدنه ی سیاه تکرار رو می لرزونه و تشعشع یک نا به هنگام
حس لطیف بودن رو مشق هر شبه خاطرم می کنه.
تمام زندگی گویی تحت تاثیر یک نقطه و یک اتفاق سبز جهت می گیره و به واژه های رویش تن در میده.
گاهی احساس می کنم تمام عمر در تنش فراز و نشیب و در اضطراب بود و نبود می تپیم تنها برای یک نقطه
یک هیجان چشمگیر ناهنگام.
وآن گاه همه ی هستی رنگ بودن به خود می گیره و مزه دار میشه.
شبیه مزه ی یه لیوان چای دارچینی گرم توی یه عصر سرد زمستونی.
خطی قرمز می کشم.دفترم پر از دغدغه ی سیاهی و روز مرگییه.
نقطه های قرمز دفترم اصلا به چشم نمی آن.
تقویم رو به خیلی دورتر بر می گردم.اون خیلی دور تر ها توی یکی از صفحه های تاریخ نخورده ی دفترم
خطی به سرخی گونه های اضطراب بدنه ی سیاه تکرار رو می لرزونه و تشعشع یک نا به هنگام
حس لطیف بودن رو مشق هر شبه خاطرم می کنه.
تمام زندگی گویی تحت تاثیر یک نقطه و یک اتفاق سبز جهت می گیره و به واژه های رویش تن در میده.
گاهی احساس می کنم تمام عمر در تنش فراز و نشیب و در اضطراب بود و نبود می تپیم تنها برای یک نقطه
یک هیجان چشمگیر ناهنگام.
وآن گاه همه ی هستی رنگ بودن به خود می گیره و مزه دار میشه.
شبیه مزه ی یه لیوان چای دارچینی گرم توی یه عصر سرد زمستونی.
۹۳/۰۷/۲۰